تبليغاتX
Lilypie Kids birthday PicLilypie Kids birthday Ticker نوشته های من برای غنچه کوچکم
روزنوشت برای دخترم
دخترك نازنينم .... امروز وارد 18 ماهگي خواهي شد.... انقدر متفاوت از حتي يك ماه قبل شده اي كه باورم نميشود ....انقدر رفتارهايت بزرگ و سنجيده شده و انقدر مهربانيت بيشتر شده كه گاهي اوقات از اين همه زياد بودن مهربانيت ترس برم مي دارد .... كه نكند در رويارويي با اين دنياي نامهربان گيج و سردرگم شوي .... دختركم .... در هر جمعي انقدر عاقلانه رفتار مي كني كه خودم هم گاهي اوقات باورم نمي شود تو فقط 18 ماه داري .... عزيزكم ..... حالا خيلي از كلمات را به راحتي و با يك بار شنيدن تكرار مي كني .... توانايي دستها و كنترل اونها عاليند ..... شخصيت اجتماعي عالي داري و در هر جمعي كه قرار بگيري مركز توجه مي شي .... دلبري مي كني چه جور ... مخصوصا براي بابايي .... با كامپيوتر مثل آدم بزرگ ها بازي مي كني و طوري موس را دستت مي گيري كه آدم خنده اش مي گيره ... موس از دستت بزرگتره و كليك كردن هاي تو خيلي بامزه و دلبرانه است ... چند روز پيش با بابايي رفتيم تا عينكش رو عوض كنه و تو انقدر ذوق زده شده بودي از ديدن اون هم عينك اونهم يه جا كه قابل كنترل نبودي ... مدام مي گفتي آنه آنه (عينك )و انگشتت رو صاف مي كردي توي چشمت كه يعني برات عينك بزنيم .... ما هم يه دونه عينك قرمز خوشگل كه باهاش عين گل مي شدي برات خريديم ولي افسوس .... حتي به صبح فردا هم نرسيد و دسته اش رو شكوندي ..... همش وقتي يه دختري مي بينم كه از تو بزرگ تره تو دلم مي گم كي دخترك من بزرگ ميشه ....حالا به نظر تو بزرگ بودن بهتره يا كوچك بودن ... ؟ همه به من مي گم الان بهترين وقته بچه است قدرش رو بدون ولي من دوست دارم تو بزرگ بشي .... گلكم دوستت دارم مادر .... مي خوام بدوني كه هميشه خدا مي توني روي ما حساب كني .... مي توني تمام مشكلاتت رو (كه اميدوارم خيلي كم باشند ) به مادر و پدر بگي و مطمئن باشي كه تمام تلاشمون رو مي كنيم براي اينكه تو كمترين ناراحتي رو تحمل كني ... البته نه اونطور كه از اين دختر لوس ها بشي .. من خيلي دوست دارم كه تو يه يه دختر قوي و دانا باشي ... يه خانم مقتدر و به تمام معنا با تمام ظرافت هاي زنانه .... و تمام تلاشم رو مي كنم كه تو خوب بزرگ بشي .... راستش مي دوني شايد خنده ات بگيره ولي هميشه وقتي خيلي به بزرگ بودنت فكر مي كنم احساس مي كنم داري مينياتور مي كشي (نه خودم توي نقاشي خيلي بي استعداد بودم مي خوام كه همه كارهاي نكرده خودم رو توي تو ببينم ) ولي تو مختاري هر هنري رو كه دوست داشتي انتخاب كني و مطمئن باشي كه ما بهترين ها را براي رشد استعداد هاي تو فراهم مي كنيم ..... عزيز دلم ... الان كه دارم اينها را مي نويسم تو كنارم نيستي .... چند ساعتي هست كه تو رو گذاشته ام خونه مامان بابايي و اومدم سركار ... دلم براي بوسه هاي صدا دارت تنگ شده ... براي لبهاي خوشگلت وقتي قهر مي كني و لب ورميچيني .... قهر مي كني ميري خودتو پرت مي كني رو مبلها و چشم هات رو با دستهات مي گيري .... وقت خوابت كه ميشه خودت ميري بالشت رو مياري و دست من رو ميگيري و مي گي : مامان شي شي (شير).... بعد هم خودت رو تكون مي دي يعني به من مي گي كه تكونت بدم و دستت رو هم ميذاري رو چشمات كه تاريك بشه .... وقتي بيدار ميشي مثل گل مي خندي و مامان و بابا رو بوس صدادار مي كني ..... دلم براي تمام لحظه هايي كه پيشت نيستم مي سوزه و دلم براي همه كارهايي كه توي اين مدت مي كني و من نيستم كه ببينم تنگ ميشه ... ببينم عسلم !!!! تو هم دلت براي من تنگ ميشه ... راست مي گن بچه هايي كه مادرشون تمام وقت پيششون نيستند احساس بچه هاي ديگه رو نسبت به مادرهاشون ندارند ؟ من دلم نمي خواد اين حرفها واقعيت داشته باشه ... بارها توي جاهاي مختلف خونده ام كه بهترين براي بچه ها لزوما بيشترين نيست .... و من تمام تلاشم رو مي كنم كه اگه براي تو بيشترين نيستم ولي بهترين باشم .... گاهي اوقات با بعضي از دوستهام كه صحبت مي كنم يا وبلاگشون رو مي خونم و مي گن يا مي نويسن كه دخترشون يا پسرشون بهشون مي گه كه دوستش دارند چه قدر دلم مي خواد تو زودتر بزرگ شي ... آخه الان من هر چي بهت ميگم : دخترم منو دوس داري از ته دلت مي گي نه .... اگه هم چند بار ازت بپرسم چند تا نه پشت سر هم ميگي و بعدش هم مي گي :نه نه نه نه اي بابا .... و من اون وقت دلم مي خواد درسته قورتت بدم 18 ماهگيت مبارك عزيز دلم ..... دختر قوي و داناي من .....
-- عروسي رفتيم ... خوب بود ... همه چيز .... خوش گذشت و يكي ديگه از شادي هاي زندگي من براي هميشه خاطره شد .... دختركم مثل گل بود و اصلا بداخلاقي نكرد براي دايي اش ناناي كرد و كلي از آدم هاي اونجا عاشقش شدند ... همين طور همسر بداخلاق كه دي شبش اون همه رو اعصاب من قدم زده بود مثل يك داماد مهربون كلي كمك كرد و هواي ما رو داشت .... چه مي دونم اين آقايون را چه مي شود گاهي ....هواي خانه چه دلگير مي شود گاهي .... ولي هر چي كه هست همين كه هنوز مي تونم شبها و روزهاي بد را فراموش كنم معلوم ميشه كه زندگي انعكاس روزهاي روشن است .... خوشحالم و خدا رو شكر مي كنم .... حتي با وجود همين ابرهاي سياه كه گاه آسمان خانه و دلم را پر ميكنند .... ولي مي دونم خورشيد پشت همين ابرها منتظر تابيدن است .....

--- راستي يه راه خيلي خوب براي مشكلي كه با خواهرم و بچه اش داشتم پيدا كردم .... مامانم يه دوستي داره كه 35 ساله با هم دوستند ... خيلي با هم راحتند و كلا از هم ديگه خيلي حرف شنوي دارند هميشه وقتي راهي براي نفوذ به مامانم پيدا نمي كردم از اون طريق وارد مي شدم ... حالا هم همين كار رو كردم اون هم گفت كه كاملا حق با منه و حتي گفت مامانم هم از دست خواهرم كلي نارحته كه چرا وقتي دخترك اونجاست ميره خونه ماانم خلاصه گفت كه به طريق خوبي قضيه رو مطرح مي كنه و حل ميشه ....
آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآاخخخخخخييييييييييييييييييششششششششششش خيالم راحت شد
+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم مرداد 1387ساعت 8:44  توسط گلی خانم | 
امروز پنج شنبه ۱۷ مرداد عروسی برادرمه ..... برادر یکی یه دونه ته تغاری که ۶ سال از من کوچیک تره .. دوستش دارم ... خیلی بیشتر از احساس خواهر به برادر ....مادر معلم بود و مدرسه میرفت ... من و خواهرم انقدر بزرگ شده بودیم که مراقبش باشیم ....لحظه های زیادی از کودکی ام را قصه خوانی برای برادرم پر کرده .... خیلی از اون لحظه ها تا آخر عمرم جلوی چشمام خواهند بود به خاطر همین انقدر دوستش دارم تو هم انو می دونی  ..... اینو همه می فهمند .... از همون لحظه اول .....

 مثل همه خوشی های کوچیک دیگه زندگیم تصمیم گرفتی گند بزنی به یه شب دیگه از شبهای خوشحالیم ..... دیگه برام مهم نیست حتی اگه به عروسی تنها برادرم نیای ...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 9:2  توسط گلی خانم | 

این مطلب را برای دوست خوبمون آریانا نوشتم ... خواستن فقط در کامنتها بذارمش ولی گویا بلاگفا بیش از ۲ هزار کلمه در کامنتها را تائید نمی کنه ... بنابراین مجبور شدم اینجا بذارمش .... البته بد هم نشد بدم نمی یاد نظر بقیه دوستان رو هم بدونم .... هر چند که این جوابیه اصلا به معنای فقط بیا و من رو تائید کن نیست ..... ولی شاید واقعا من دارم از دیدگاه بدی به مسئله نگاه می کنم یا خودم را زیادی تحویل گرفته ام و فکر می کنم همه تلاشم رو می کنم که همسر خوبی باشم ولی در واقع نیستم و همسرم هم کاملا حق داره که وقتی کتابی می خونه و توش نوشته : برای دخترتان الگو باشد کتاب رو جلوی من بگیره و بگه : نمی خواد بشینی هی این کتابها رو بخونی اگه می تونی این کار رو بکن ... (یعنی که تو الگوی خوبی نیستی یا حداقل برداشت من این بود ) منم دلم گرفت همین .... اصلا شاید من قضیه را بد گفتم ... تمام ماجرا همین بود .... در هر صورت پست قبلی اولش فقط یه درددل بود ولی وقتی کامنت آریانای عزیز رو خوندم و فکر کردم دیدم نه این واقعا دیدگاه منه ... جزء بهترین ها بودن برای کسانی که برای من جزء بهترین ها هستند ... مگر اینکه از دایره من خارج شوند ....

آرياناي عزيز ممنون از رك بودنت و اينكه برات مهم بود و نظرت رو اعلام كردي .... ولي منظور من تاكيد غلو آميزي از خوب بودن خودم نبود ... هر آدمي سعي مي كنه كه بهترين باشه در غير اينصورت بايد به خود اون ادم و تواناييهاش و شعورش شك كرد ولي نه براي ديگران ... اين اعتقاد شخصي منه و به هيچ كس نه توصيه اش مي كنم و نه تحميل ... من اعتقاد دارم هر كس در هر زمان هر كاي كه ميكنه بايد از نظر خودش نه 100 در صد ولي حداقل 80 درصد قابل قبوب باشه و اين يعني كار خوب و درستي مي كنه ... توضيح دادم ... قرار نيست همه آدم ها من يا دختر من و يا خانواده من و نحوه زندگيم رو تائيد كنند ... ولي كسي كه براي من مهم است و دارم باهاش زندگي ميكنم .... پدر بچه من و همسر منه قرار نيست كه من رو و تواناييهام ناديده بگيره ... من تمام تلاشم رو مي كنم كه براي همسرم بهترين باشم ... شايد نتونسته ام تمام انتظارش رو برآورده كنم كه حتما هم اين طوره و اين همون چيزي كه ميشه كه شما بيان كرديد .... ولي حتما به معيارهاي اون نزديك بوده ام كه همسرش و مادر بچه او شدهام ... در غير اين صورت نبايد كار به اينجا مي كشيد و يكي از ما بايد خسته مي شدند ..... حرف من دردلي بود از اينكه چرا كسي كه براي من مهمه و همه زندگي منه نبايد عنوان كنه كه تو انقدر درصد اوني كه من مي خواستم هستي .... همون كاري كه خيلي از كه خانم ها توي زندگي مي كنيم .... البته اين شايد خصلت آدم ها و به خصوص آقايونه .... در هر صورت من چيز غلو آميزي نگفتم هنوز هم مي گم من سعي كردم در هر برهه اي از زمان بهترين كار را انجام بدم گاهي اوقات موفق بوده ام و گاهي هم نه .... هيچ كس از كساني كه براي من مهم هستند اين را نفي نمي كنند ... براي دخترم هم همين اعتقاد رو دارم ... بايد در هر مرحله اي از زندگي بهترين كار را انجام بده ... چون در غير اينصورت به عقلش شك خواهم كرد ... از پيشنهادت براي رفتن به مشاور هم ممنون ... قبلا بارها اين كار را كرده ام ... بهترين مشاورها اعتقاد دارند كه در هر زمان بايد بهترين كار رو انجام بدي ... يعني درست كاري كه من كردم ... منظورت رو از اينكه نمي تونم مادر خوبي باشم متوجه نشدم .... انضباط نظم و كمي سخت گيري براي اينكه هر بچه اي بهترين باشه لازمه تربيت بچه است ... فكر نكنم هيچ مادري دلش بخواد هردنبيل بچه اش بزرگ شود و به بهترين بودنش توجه نداشته باشد .... مهم اينه كه بهترين از ديد چه كسي ... بچه من بايد از ديد كساني كه صاحب معرفت هستند و انسانهاي آگاهي به شمار ميروند بهترين باشد يا حداقل جزء بهترين ها ... اين اعتقاد شخصي منه .... و بچه من هم بايد به عنوان شخصي كه در خونه ما زندگي مي كنه قواعد اون خونه را رعايت كنه ....مگر اينكه استعدادش را نداشته باشه و يا گنگ باشه و تا حدي نفهم....

مادرهای عزیز لطفا سری هم به این سایت بزنید ...... نباید خالی از لطف باشه

پ.ن : در مورد خبر شيرخوارگاه امنه اين اصل خبره ... اونهايي كه تحمل شنيدن خبر در مورد مودك آزاري رو ندارند (مثل من ) و مادرهاي باردار نبينن (بلفي خانم .. شيلا خانم .... .و .... با شماهام ها)


+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 9:55  توسط گلی خانم | 

در جايي خواندم كه دختران  مثل كشتي هستند و هنگاهي كه به دريا مي روند بايد بتوانند روي پاي خود بايستند من هميشه نمي توانم همراه آنها باشم .....

عزيز دلم ! آرزو دارم در تمام مدتي كه در كنار تو هستم بتوانم بهترين ها را به تو فرشته مهربون و عزيزم آموزش دهم ... شايد براي تو نتوانم بهترين مادر دنيا باشم ولي تمام سعي خودم را مي كنم براي اينكه يكي از بهترين  مادرها باشم . به بزرگترها احترام مي گذارم تا تو ببيني و مي دانم هر كاري كه انجام مي دهم همانطور كه خدا مرا مي بيند تو هم مرا خواهي ديد و كارهاي من  را تجزيه و تحليل خواهي كرد و با هوش سرشاري كه در تو سراغ دارم مطمئنم كه خيلي دقيق معناي واقعي كارهاي من را درك خواهي كرد . البته حتما اشتباهاتي نيز داشته ...  دارم و خواهم داشت .... گاهي بسيار كوچك و گاهي بسيار بزرگ .... در هر صورت براي عذر خواهي آماده ام .. هم در كلام و هم در رفتار به شرط آنكه هويت و شخصيتم را در اين راه از دست ندهم و مطمئن باشم كه در كاري قصور و كوتاهي كرده ام .... هرگز از اينكه شايد نتوانم و قطعا در برخي موارد نمي توانم كارهايي كه ديگر پدر و مادر ها انجام مي دهند ... مثل سفر به دور دنيا و يا هزاران دست از اين قبيل را برايت انجام دهم نگران و ناراحت نخواهم بود و با اين وجود از يك چيز كاملا مطمئنم كه حاضرم برايت جانم را هم فدا كنم هنگاهي كه زخمي شوي ... هنگاهي كه احساس ضعف كني و هر زمان كه به پناهگاهي نياز داشته باشي و دوست دارم كه تو هم اين رو بدوني ......( اين حساب رو مطمئنا روي پدرت هم مي توني بكني  ) دوست دارم و مطمئنم كه تو بهترين هاي زندگي را دريافت مي كني و من و پدرت هميشه در كنارت خواهين بود تا چنانچه دچار هر مشكلي شدي مامن و پناه تو باشيم .... من تمام تلاشم مي كنم تا براي تو فرشته مهربونم امنيت را فراهم كنم و هنگامي كه دلت گريه مي خواهد مطمئن باش من در كنارت هستم تا اشكهايت را پاك كنم ....

دختركم ! "اطمينان حاصل كن در  راه و جهتي  درست حركت مي كني به جاي اينكه فقط به سرعت توجه كني "

مطمئن باش در هر شرايطي كه باشي و باشم ..... تمام توان و تلاشم را به كار مي گيرم براي اينكه تو احساس آرامش و امنيت كني ....

زندگي شرافتمندانه داشتن بهتر از داشتن هر چيز ديگر است .

 

 

-         دي شب دلم رسما شكست ... كاش ما آدم ها فقط يه ذره به حرفهايي كه مي زنيم و شايد همين طوري به سر زبونمون مياد و تاثيري كه اون حرف روي قلب و فكر و احساس طرف مقابل ميذاره فكر مي كرديم ....

-         مطمئنم اگه مي دونستي چه صدايي در درونم شنيدم بعد از اون يك جمله اي كه نمي دونم فكر كردي و گفتي يا نه هرگز اون حرف را نمي زدي

-         هميشه سعي كرده ام بهترين باشم ... نه به خاطر اينكه تو فكر مي كني بهتريني و يا تو مي خواي كه من بهترين باشم  نه ... به من چيز ديگه اي ياد نداده اند .... من ياد گرفته ام تمام توانم را به كار ببرم براي اينكه در هر لحظه و در هر كاري بهترين باشم .... چون اين در ذات همه آدم هاست و من به لطف خدا تونسته ام از اين نعمت خدا استفاده كنم .... نه به خاطر اينكه دلم مي خواد از طرف همه تائيد بشم كه برعكس اتفاقا خيلي دلم مي خواد بعضي از آدم ها به صراحت ردم كنند  

-         در مدرسه هميشه بهترين بودم و در دانشگاه يكي از اون بهترين ها ... در محيط كارم همه به يكي از بهترين ها بودنم اذعان دارند .... در كل فاميل همين طور.... پس تو چرا كه بيشتر از همه براي تو سعي مي كنم كه بهترين باشم هميشه اين موضوع را منتفي مي دوني .....

-         تو تنها آدمي هستي كه دوست داشتم بارها از طرفت تائيد بشم و هرگز نشدم ...... بهترين توي قاموس تو چه معنايي داره ؟

-         اگه توي لغت نامه تو بهترين به معني توسري خور و بي چون و چرا بله بله قربان گفتن .. تو راست مي گي .. من هرگز نه براي تو نه براي هيچ كس ديگه بهترين نخواهم شد ....

-         من دختري دارم كه بايد اعتماد به نفس و عزت نفس رو توي اين خونه ياد بگيره ....  

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 9:3  توسط گلی خانم |