
![]() |
![]() |
|
| روزنوشت برای دخترم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 8:27 توسط گلی خانم |
|
|
پی نوشت : رای گیری بازی خواب آسمانی شروع شد لطفا بیاید به وبلاگ مهسا جون و رای بدید پنج شنبه ای که گذشت بچه های دانشگاه ما یه قرار گذاشته بودند بعد از کلی سال از ورود ما به دانشگاه همدیگر رو ببینند .... از سال 75 که ما وارد دانشگاه شدیم تا 87 چه اتفاقاتی که توی زندگی هر کدوممون نیافتاده .... از زمانی که دختر و پسرهای 18-19 ساله بودیم تا حالا که تقریبا بیشتر ما پدر و مادرهایی که چه قدر از اون زمان تا حالا مسیرهای کوتاه و بلند و بالا و پایین رو طی کرده ایم ... البته من چون مسافرت بودم نتونستم برم ولی در جریان لحظه به لحظه اش قرار گرفتم ... به نظرم خوبه که تقریبا هر ده سال یه همچین قراری تکرار بشه .... آدم شاید متوجه تغییرات خودش نشه ولی وقتی دوستاش رو می بینه که اینهمه تغییر کرده اند در مورد خودش و رفتارهاش دقیق میشه ....
عزیز دلم .... دخترک نازم .... می خوام بدونی من کارم رو بیشتر از تودوست ندارم .... می خوام بفهمی که نمی خوام هرگز در زندگیت کمبودی احساس کنی .... همین چند وقت پیش وبلاگ دوستی رو خوندم که نوشته بود" چرا هر روز با عصبانیت و بداخلاقی سرکار می رفتم و خودم رو هلاک می کردم و به این هلاک کردن می گفتم استقلال مالی .... " ولی عزیزکم .... فکر می کنم 5-6 ساعت در روز بدون من بودن بهتر از غصه خوردن من برای کمبود های تو در روزهای بزرگ تری باشه ... می خوام بدونی که من با تمام تمامم تو رو دوست دارم .... من اعتقاد دارم همیشه بهتر بودن بیشتر بودن نیست .... گل من .... گنج من .... من می خوام تو بفهمی که من کارم رو به خاطر توست که دوست دارم ... دروغ چرا همیشه از داشتن شخصیت اجتماعی لذت می بردم همیشه دوست داشته ام که برای خودم دارای رتبه اجتماعی باشم .... نمی خوام هرگز یه لحظه هم در ته ته های دلت فکر کنی که من برای تو کم گذاشته ام ... من شاید مادر کاملی برای تو نبوده باشم .... شاید همه آنچه را که باید به تو نداده ام ... ولی باور کن این نتیجه تمام تلاش من بوده .... برای من همین که تو دختر قوی و دانایی باشی.... دختر عاقل و بزرگی باشی و دلت به بزرگی دریا باشه .... یعنی اینکه من رو می فهمی و من تمام آنچه که می خواسته ام رسیده ام .... دختر خوب من .... می خوام بدونی که من با تمام وجودم در تمام ساعت های با هم بودنمون برای رشد و رسیدنت به کمال تلاش می کنم .... در تمام ساعت های نبودنم می دونم که انقدر عاقل و بزرگی که می فهمی من هم برای رسیدن خانواده کوچکمون به رشد و کمال و راحتی معقولی در زندگی تلاش می کنم ..... و هر چه بزرگ تر میشی این رو بهتر خواهی فهمید ... هر چند که شاید من هیچ چیزی از نتیجه کارم در شخص خودم نمود پیدا نکنه .... می خوام بدونی هیچ کدوم از این ها به حرف نیست و تو به معنای واقعی کلمه همه زندگی منی ..... می دونمه تو هم برای اعتقادات من احترام قائلی .... گل من ... دوستت دارم ... خیلی بیشتر از اونی که بتونی تصورش رو بکنی |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 8:53 توسط گلی خانم |
|
|
اینم خواب آسمونی دخترک من بعد از حموم با تشکر از مهسا جون به خاطر راه اندازی این بازی .... می تونین قوانین بازی رو تو وبلاگ خودش بخونین
پ.ن : مهسا جون همه عکس ها رو گذاشته توی وبلاگش لطفا بیاید و نظر بدید |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم مهر 1387ساعت 10:2 توسط گلی خانم |
|
|
ماه رمضان هم با تمام حال و هوای خوب و پر از عطر مهربونی خدا داره تموم میشه نمی دونم چه قدر توی این ماه تونستم به خدا نزدیک باشم ....چه قدر می تونم این فاصله رو کم تر کنم ... ولی هر چی که هست همیشه بعد از این ماه تا مدتها احساس سبکی و آرامش می کنم .... خدای خوب من همیشه توی همین ماه کلی یادم میندازه که چه قدر به ماها نزدیکه .... سالی که باردار بودم و چه قدر برای سلامتی دخترکم دعا کردم و حالا که یک سال و نیم می گذره از اون روزها و دعا کردم که خوشبخت و سالم و صالح باشه و برای تمام بچه ها و برای تمام پدرها و مادرها .... نمی دونم سالهای دیگه چه دعاهایی می کنم ..... فقط آرزو می کنم همیشه احساس کنم که خدا حرفهای من رو می شنوه و به موقع کمکم می کنه ....
دخترک قشنگ مهربون من کلی بزرگ تر شده و کلی خانم تر و فهمیده تر ... دندون های نیشش درآمده و فکر کنم تقریبا از درد دندون درآوردن راحت شده ....حالا دخترک من 16 تا الماس خوشگل توی دهن کوچولوش داره ....غذا رو به راحتی می خوره و هر چی که ازش بپرسی جواب می ده .... کاملا وقایع اتفاق افتاده در طول روز رو تعریف می کنه .... منتها فقط خودش می فهمه چی میگه و من البته خیلی کم .... اگه چیزی بخواد هر جور شده بهت می فهمونه ... موقع خوابش که میشه خودش بالش و پتو رو میاره و میگه شیر شیر لالا لالا و می خوابه و عجیبه که خوابش هم می بره ... قبلا امکان نداشت جز روی پا خوابش ببره .... سر اذان که میشه زودی وضو می گیره و جانماز من رو میاره و شروع می کنه به نماز خوندن .... من عاشق نماز خوندن و دعا کردنشم .... و به خصوص صلوات فرستادنش با تسبیح که زیر لب پیش پیش هم می کنه ... تقریبا تمام وسایل خونه رو می شناسه و می تونه آدم ها رو به هم ربط بده مثلا می دونه که عمو و زن عمو با هم ربط دارند ....ارتباطش با بچه ها فوق العاده است و تقریبا مطمئنم که برای مهد گذاشتنش دچار مشکل نمی شم ..... احتمالا بعد از عید دیگه می گردم دنبال یه مهد خوب ... اگه کسی یه مهد خوب در محدوده شمال غرب و غرب می شناسه لطفا بهم بگید .... دخترک عزیزم ... دوستت دارم مادر... تو گنج منی عزیزکم ...دلم می خواد همیشه بدونی که من در هر شرایطی پشت تو می ایستم ... هر چند که دوست دارم تو خودت از خودت مراقبت کنی و منتظر کسی نباشی که برای محافظت از تو بهت کمک کنه ... ولی مطمئن باش هر جا نیاز داشتی کسی باشه ... من و پدرت هستیم ... همیشه و هر جا و در هر شرایطی ... بهت قول می دم دختر دانای من ..... عزیزکم این روزها روزهای اول مهره .. روز های مدرسه رفتن و بوی کتاب و دفتر و مشق .... من این روزها رو خیلی دوست داشتم خیلی .... عاشق بوی پاییز و بوی مدرسه بودم و حالا هم این روزها که میشه از یاد اینکه دیگه هرگز پشت نیمکت های مدرسه به عنوان دانش آموزی شیطون نمی شینم دلم رو یه جورایی تنگ می کنه برای اون روزها ... امسال مدام تو رو توی انیفرم صورتی خوشگل کلاس اول با مقنعه سفید تجسم می کردم ... چه قدر بهت میاد و چه قدر زیبا میشی خوشگل من .... من مطمئنم تو از مدرسه خوشت میاد و دانش آموز موفقی میشی ... این رو از یادگیری سریعت می فهمم .... عزیز دل مامان .... دوستت دارم ... این روزها همه چی توی خونه به تو ختم میشه .... و من از اینکه فرشته کوچکی توی خونه دارم که قسمت بزرگی از دلم رو گرفته خوشحالم .... من و پدرت به تو افتخار می کنیم عزیز دانای من ...
برای ما دعا کنید .... برای حل موضوع خونه که مدتهاست دنبالش هستسم شرایط خوبی پیش اومده که البته هزار تا اما و اگر داره ... اولا باید خونه کرجمون فروش بره که توی این بازار راکد معلوم نیست که کی این اتفاق می افته هر چند که یه عالمه زیر قیمت داریم می فروشیمش ..... و دوم اینکه کسی باید کاری برامون بکنه که در اون صورت همه چی جور میشه ... پس لطفا برای ما دعا کنید ... زیاد
خدای گلم می دونم اگه تو بخوای همه اینها در کوتاهترین مدتی که آدم فکرش رو بکنه انجام میشه .... پس توکل می کنم به تو و تو اگه بخوای میشه حتی اگه هیچی اش جور نباشه اما اگه تو نخوای همه چی هم که جور باشه باز هم نمیشه .... پس یه بار دیگه من خودم رو می سپرم دست تو خدای خوب مهربون .... مطمئنم بهترین چیز اتفاق می افته ... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 9:58 توسط گلی خانم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|