
![]() |
![]() |
|
| روزنوشت برای دخترم |
|
در مراسم عروسی
دخترک : مامان بریم وسط برقصیم من : خوب برو مامان خودت نانای کن ... دخترک : تو ببلم بتن (تو بغلم کن ) من : چرا خودت نمی ری ؟ دخترک : حالا تو ببلم بتن من خسته ام ... به آقای ارکستر : آهای خانوم خوشگله رو بخون من :
خونه مامانم ااااااااا مامان ببین بابایی رو روسری تو نشیده ... (بابا رو روسری تو نشسته ) کمک ::: کسی راهی برای عادت دادن بچه به خوابیدن بدون شیشه نداره ... در ضمن راهی هم برای پمپرز نکردن شبها می خوام و همین طور عادت دادنش به خوابیدن سر جای خودش ... دخترکم ... برایت بهترین آرزوهایی رو دارم که تو حتی شاید فکرشون نکنی ... من تمام تلاشم رو برای رسیدن تو به همه آرزوهای معقول و دست یافتنی تو می کنم .... دوست دارم تو هم همه تلاشت رو بکنی و دختر شایسته ای باشی که به شایسته بودنت اطمینان دارم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت 8:47 توسط گلی خانم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|