
![]() |
![]() |
|
| روزنوشت برای دخترم |
|
همین چند روز پیش آخرین پست لیدی جین عزیز رو خوندم و انصافا چه قدر هم خوشحال شدم که تونست تصمیم به جایی برای خودش و دختک خوشگلش بگیره ... براش کامنت گذاشتم و اتفاقی بعضی از کامنتهایی که براش گذاشته بودند رو خوندم ...به نظر خیلی هاشون کار درستی کرده بود ولی یکی از اونها از اون روز تا حالا خیلی فکرم رو مشغول کرده : "من از این جمله متنفرم که بعدها به بچه ات بگی مامانی به خاطر تو سر کار می رفته " چند درصد از ما خانوم های شاغل ممکنه به خاطر بچه هامون بریم سرکار ؟ و خیلی فکر کردم که من مگه نمی گم خیلی دخترکم رو دوست دارم پس چرا نمی تونم به خاطر اون نرم سرکار .... آیا من در آینده ممکنه مجبور باشم خودم یا دخترم رو توجیه کنم به خاطر این سالهایی که چند ساعت در طول روز در کنارش نبوده ام ....البته من دلایل خودم رو دارم برای سرکار رفتنم ... من کار خوبی دارم که توی یک شرکت معتبره .... ساعت کاریم خوبه و کارم هم دوست دارم و حقوقش هم نه خیلی ولی خوب بد نیست .... بعد هم من تقریبا ۱۰ سال سابقه کار دارم که نمی تونم به راحتی ندیده اش بگیرم .... نمی دونم...نمی خوام بعدها خودم رو سرزنش کنم اینها رو اینجا می نویسم برای اینکه یادم بمونه که من با تمام سختی ها یی که تحمل کردم و به دلایلی که یکی از اونها استقلال خودم بوده و دلیل دیگه اش اینکه اصولا من آدم خونه نشینی نیستم ... می دونم کار کردن در یک ساعت مشخص حالا اگه روتین هم باشه بدتر (که البته کار من این طور نیست ) چیزی به اطلاعات آدم اضافه نمی کنه ... می دونم که با وجود وسایل ارتباط جمعی دیگه خانوم های خونه دار مثل قدیم از جامعه عقب نیستند و حتی خیلی هم از خانوم های شاغل جلوترند چون وقت بیشتری دارند .... اینها رو می نویسم برای خودم که یادم بمونه هرگز دخترم رو بهونه کار کردنم قرار ندادم .... و نخواهم داد ...برای اینکه اگه روزی دخترم خواست بدونه که چرا در روز ۵-۶ ساعت از من دور بوده و من سرکار بوده ام به خاطر حس استقلال طلبی و دوست داشتن خودم بوده و اون هم باید یاد بگیره که گاهی اوقات باد حس های خودش رو ببینه و دوستشون داشته باشه و با همه سختی هایی که ممکنه براش پیش بیاد ادامه اش بده مگه اینکه برای خودش دلایلی بهتری برای ادامه ندادن پیدا کنه ... شاید باورتون نشه ولی من هر روز ساعت ۴.۵ - ۵ صبح بیدار میشم ... برای ناهار برنج می ذارم ... (معمولا خورشت رو شب درست می کنم) ... شبها چندین بار بیدار میشم به دخترک سر می زنم شیر بهش می دم ... شیشه اش رو ازش می گیرم ... و البته همسر من که از اون دست آقایونیه که دنبال هر بهانه ای می گرده برای اینکه من سر کار نرم و دلیلی هم برای این کارش نداره و کلا از این اخلاقهای غیر قابل تحمل .... و بنابراین مدام می خواد کاری کنه که من خسته بشم و نرم سرکار و این بهانه ایه برای اینکه اصلا توی کار خونه به من کمک نکنه و همین طور توی بچه داری ... اینها رو اینجا نمی نویسم برای اینکه اون رو نقد کنم یا بگم مقصره یا حتی بخوام بگم کوتاهی می کنه ... نه برای این می نویسم که یادم بمونه من همه این سختی ها رو به خاطر حسی که در درون خودم بوده تحمل کرده ام ...حس خوشایندی که گاهی اوقات کاری رو به خاطر خودت انجام بدی ... اونم کسی مثل من که معمولا دیگران برای اولویت بالاتری دارند نسبت به خودم ....
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوازدهم خرداد 1388ساعت 8:11 توسط گلی خانم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|